فعالیتهای پرورشی بهعنوان بخشی اساسی از تعلیم و تربیت رسمی کشور، در چهار دهه گذشته دچار دگرگونیهای قابل توجه شده است. مطابق اسناد بالادستی آموزش و پرورش، تربیت باید «تمامساحتی»، «متعادل»، «هماهنگ» و «برای همه دانشآموزان» باشد و بر «هویتسازی»، «کشف و پرورش استعدادها»، «عدالت تربیتی» و «تربیت اخلاقی–اجتماعی» تأکید شده است. با این حال، شکاف میان آنچه در اسناد بالادستی توصیه شده و آنچه در مدارس اجرا میشود، زمینهای برای آسیبشناسی و چاره اندیشی فراهم کرده است.
در اوایل انقلاب، برنامههای پرورشی عمدتاً حول محور تقویت هویت اسلامی–انقلابی، روحیه مسئولیتپذیری، مشارکت اجتماعی و معنویتگرایی شکل گرفت. این فعالیتها بر پایه مشارکت خودجوش دانشآموزان و مربیان و با حداقل هزینه اجرا میشد و شامل گروههای سرود و فرهنگی، مسابقات قرآن، فعالیتهای بسیج دانشآموزی و مراسمها و آیینهای مدرسه بود. فضای ساده و صمیمانه و ارتباط چهرهبهچهره، محور اصلی تربیت بود و مربی پرورشی نقش عمیقی در هدایت و الگوسازی اخلاقی دانشآموزان داشت و تنها مجری برنامهها نبود بلکه الگوی تربیتی محسوب میشد.
در سالهای اخیر، فعالیتهای پرورشی با گسترش حوزهها و رویکردهای نوین، تغییرات مثبت قابل توجهی داشته است. برنامهها به سمت آموزشهای مهارتی و چندبعدی حرکت کرده و شامل مهارتهای زندگی و اجتماعی، سواد رسانهای، کارآفرینی، فعالیتهای پژوهشی و جشنوارههایی مانند جابر، خوارزمی، فرهنگی–هنری و مهارتمحور شدهاند. همچنین استعدادیابی و شناسایی تواناییهای فردی بیش از پیش مورد توجه قرار گرفته و با بهرهگیری از فناوری، فعالیتهای پرورشی دامنه وسیعتری یافته است.
با وجود این دستاوردها، فعالیتهای پرورشی در سالهای اخیر با آسیبهایی نیز مواجه بوده است. یکی از مهمترین آنها تمرکز افراطی بر دانشآموزانی است که در محیطهای بیرونی مانند مسجد، هیئت یا باشگاهها تربیت شدهاند، که منجر به کمرنگ شدن نقش مدرسه در تربیت، تقلیل پرورش به «نمایش افتخارات» و کاهش انگیزه مربیان برای فرایند تربیتی شده است.
کمتوجهی به مدارس روستایی و محروم نیز چالش جدی دیگری است، زیرا بسیاری از این مدارس از امکانات و برنامههای پرورشی محروماند و استعدادهای مناطق محروم کمتر شناسایی میشوند، در حالی که عدالت تربیتی مستلزم فراهم کردن فرصتهای برابر برای همه دانشآموزان است. همچنین برنامههای پرورشی سالهای اخیر اغلب مسابقهمحور و نخبهگرا و محدود به گروهی معدود بودهاند، در تضاد کامل با «تربیت عمومی» و «نظام یاددهی–یادگیری همگانی».
یکی دیگر از آسیبها کمرنگ شدن نقش مربی پرورشی است که به دلیل تمرکز صرف بر مناسبتها و برنامهها، کمبود آموزشهای تخصصی و نداشتن جایگاه مؤثر حرفهای، نقش آنها در تحقق تربیت کاهش یافته است، در حالی که اسناد بالادستی مربی و معلم را یکی از عوامل اصلی تحقق تربیت معرفی کردهاند.
کوتاه سخن اینکه برای تحقق کامل اهداف تربیتی، پرورش باید از نخبهگرایی به سمت مشارکت همگانی هدایت شود، مدارس محروم و روستایی مورد توجه ویژه قرار گیرند، نقش مربی پرورشی تقویت شود، و مدرسه دوباره به «محور تربیت» تبدیل شود، نه صرفاً «نمایشگاه افتخارات بیرونی» باشد.
مهدی صفایی
مدیرسازمان مدارس راه ایمان خوزستان